منو
سبد خرید
ارسال رایگان به تمام ایران

بلاگ - کتاب RSS Feed

24 آبان 1396 کتاب راونل ها - جلد سوم (شیطان در بهار)  - فصل بیست و یکم - قسمت اول
eghli 3 1476
دو ساعت بعدی، گابریل با کتش که روی پاهایش افتاده بود یک گوشه اتاق انتظار ماند. او ساکت و بی حس بود، به سختی فقط متوجه آمدن دوون، کتلین و کاساندرا شد که به همراه او و وینتربورن ها منتظر بودند. خوشبختان..
02 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - خلاصه
eghli 2 935
همپشایر، انگلیس، 1875دوون راونل (Devon Ravenel )، جذاب ترین و شرور ترین مرد لندن، کنت نشینی را به ارث می برد. اما مقام قدرتمند جدیدی که در اجتماع بدست می آورد مسئولیت های ناخواسته ..... و تا حدود زی..
03 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل اول - قسمت اول
eghli 2 1152
همپشایر، انگلستانآگوست ( مرداد) سال 1875دوون راونل ظالمانه گفت: " خدا می دونه چرا زندگی من باید نابود بشه، همش بخاطر اینه که یه عموزاده ای که هرگز دوستش نداشتم از روی اسبش سقوط کرده. "برادر جوان..
16 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل اول - قسمت دوم
eghli 2 732
" لوس، چیکار داری میکنی؟" لوسی نمی­توانست به تریسی نگاه کند. پوستش داغ شده و ذهنش کاملاً گیج بود. او انگشتانش را در بازوی مگ فرو کرد. " اونو بیار پیش من، مگ. خواهش می­کنم" کلماتش شبیه یک جور تقاضا یا ..
27 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل سوم- قسمت سوم
eghli 2 614
صبح روز بعد لوسی لباسش را در حمام عوض کرد و تا زمانی که مشغول خوردن پنکیک به عنوان صبحانه شدند با او حرف نزد.برخی از کسانی که درحال خوردن صبحانه بودند زن ولی بیشترشان مردانی با  کلاه های متفاوتی از ..
10 مرداد 1397 کتاب فرار بزرگ - فصل بیست و ششم - قسمت چهارم
eghli 2 4935
مت جورایک جلد آیپادش را بست و عینک مطالعه اش را زمین گذاشت. پاندا نگران بود که آیا آنها در مورد بچه می دانند.... یا اصلاً بچه ای وجود دارد. این را به لوسی واگذار کرد تا بدون هیچ سرنخی او را به دهان شی..
12 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد سوم (شیطان در بهار)  - فصل نهم
eghli 1 3289
تمام طول مدت روز بعد و روز بعد از آن، کنت سنت وینسنت هیچ تلاشی  برای نزدیک شدن به پاندورا نکرد. او مردی محترم، با ادب و با ملاحظه بود که دقت می کرد شخصی همراهشان باشد یا همیشه در دیدرس باقی خانواده با..
15 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل اول - قسمت اول
eghli 1 849
لوسی نمی­توانست نفس بکشد. سینه بند لباس عروسی اش که کاملاً اندازه اش بود، حالا مثل مار بوا به دنده­هایش فشار می­آورد. چه اتفاقی می­افتاد اگر درست همین جا در راهروی کلیسای وینته پرسبیترین براثر خفگی می..
20 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل دوم- قسمت اول
eghli 1 598
سرما و رطوبت دم صبح ازخواب بیدارش کرد. چشمانش را بر روی ابرهای حصیری زیبا که به آرامی حرکت می کردند گشود. تمام بدنش درد می کرد، سردش بود و کثیف­ تر از زمان بخواب رفتنش شده بود.امروز می بایست اولین روز..
06 آبان 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل پنجم - قسمت دوم
eghli 1 705
صدای در اتاق مُتل لوسی را هوشیار کرد که صبح شده است. چشمانش را به زور باز کرد. پاندا درحالیکه دو لیوان قهوه که باید از دفتر متل آورده باشد در دست داشت آنجا ایستاده بود. دیشب تجربه جدیدی بود- البته نه ..
08 آبان 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل ششم- قسمت اول
eghli 1 588
لوسی شب هنگام در مسافرخانه­ همپتون واقع در مرکز ایلینوی توقف کرد. او با نامی جعلی در دفتر مسافرخانه نام نویسی کرد، با پولی که توسط کارت بانکی درون پاکت از دستگاه عابر بانک گرفته بود هزینه را نقداً پرد..
09 آبان 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل ششم- قسمت دوم
eghli 1 662
باقی زمان مسافرت را روی عرشه باقیماند و به تماشای جزیره نشست که زیر نور درحال محو شدن خورشید، ذره ذره پدیدار می شد. شکل جزیره شبیه سگی خوابیده بود—سرش در یک سمت جزیره، لنگرگاه در قسمت شکمش واقع شده و ..
نمايش 49 تا 60 از 225 (19 صفحه)

آدرس ایمیل و موبایل خود را وارد کنید

نام
ایمیل
تلفن