منو
سبد خرید
ارسال رایگان به تمام ایران

بلاگ - کتاب RSS Feed

10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل چهاردهم
eghli 0 614
ماه دسامبر در همپشایر درحال سپری شدن بود، با خودش باد سرد شمالی، سفیدی درختها و شبنم های یخ زده روی بوته ها را به همراه آورد. در خانه، شور و شوق نزدیک شدن به تعطیلات حکم فرما بود، کتلین به زودی از هرگ..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل پانزدهم
eghli 0 557
در حینی که درون قطار که تلق تلوق کنان و لرزان از لندن به سمت همپشایر در حرکت بودند، رایز وینتربورن گفت: " تو قصد داری برای عضویت توی باشگاه سفید کاندید بشی، " هرچند کوپه اختصاصی آنها در قسمت درجه یک ب..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل شانزدهم
eghli 0 504
سرمایی شدید هشیارش کرد، نفسی عمیق کشید. صورت خیسش را مالید و سعی کرد خودش را بالا بکشد. آب بدبوی رودخانه به طور یکنواخت به داخل کوپه قطار یا چیزی که از آن باقیمانده بود جریان داشت. آب داشت از میان شیش..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل هفدهم
eghli 0 543
پاندورا درحالیکه که با سگ ها روی کف اتاق پذیرایی بازی می کرد با صدایی دورگه گفت: " حتماً قطار تاخیر داشته، از منتظر موندن متنفرم. "کاساندرا سرش را از روی کار سوزن دوزی اش بلند کرد و گفت: " می تونی ب..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل هجدهم
eghli 0 514
 در حین فرآیند قرار دادن دوون روی برانکارد، گوشه پیراهنش بالا رفت. کتلین و خانم چرچ با دیدن کبودی ترسناکی به رنگ بنفش تیره و به بزرگی یک بشقاب غذا خوری در سمت چپ و روی قفسه سینه او، هردو با هم نفس ه..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل نوزدهم
eghli 0 574
همش بخاطر مسکن بود.این فکری بود که شب گذشته کتلین تا قبل از اینکه بخواب رود با خودش تکرار کرد و بعد از بیدار شدن هم اولین چیزی بود که بیاد آورد. در نور خاکستری ضعیف سپیده دم، از تختخواب بیرون آمد به..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیستم
eghli 0 574
دوون درحالیکه دستش به آرامی پشت او را نوازش می کرد زمزمه کرد: " پس به همین خاطر باهم بحث می کردین. "" بله. چون به تئو اجازه ندادم... " کتلین با آهی لرزان مکث کرد. " من هیچ حقی ندارم که خانم ترنر نام..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیست و یکم
eghli 0 533
اولین چیزی که رایز بعد از حادثه قطار بیاد آرود حضور یک نفر- شاید یک دکتر- بود که از او می پرسید کسی هست که بخواهد خبرش کند. فوراً سرش را تکان داد. پدرش مرده بود و مادر پیرش زنی خشک و بی روح بود که در ..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیست و دوم
eghli 0 541
اواخر بعد از ظهر، دوون تختخوابش را با قصد ملحق شدن به باقی خانواده در اتاق غذا خوری و خوردن چای کریسمس ترک کرد. با کمک خدمتکار شخصی اش لباس پوشید، اما این کار بیشتر از آنچه پیش بینی می کرد طول کشید...
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیست و سوم
eghli 0 538
با ترمیم شدن بینائی رایز و از بین رفتن تبش، احساس کرد که شبیه خود همیشگی اش شده است. به محض اینکه فکرش به سمت فروشگاهش کشیده شد، موجی از بی تابی درونش را فرا گرفت. نیاز داشت تا با مدیرانش، کارشناس مطب..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیست و چهارم
eghli 0 553
یک هفته بعد از حادثه قطار، دوون هنوز آنقدر خوب نشده بود که به سوارکاری روزانه اش بپردازد. عادت کرده بود که صبح هایش را با فعالیتی فیزیکی شروع کند، یک پیاده روی ساده برایش کافی نبود.عصبانیتش رفته رفت..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیست و پنجم
eghli 0 539
کلماتی که از هنجره ای قوی بیرون می آمد باعث شد هلن نزدیک پاگرد طبقه بالا قدم هایش را آهسته کند. صداهایی با لهجه ولزی از هفته گذشته کاملا آشنا شده بود، از زمانی که آقای وینتربورن با محدودیت های جراحت ه..
نمايش 85 تا 96 از 225 (19 صفحه)

آدرس ایمیل و موبایل خود را وارد کنید

نام
ایمیل
تلفن