منو
سبد خرید
ارسال رایگان به تمام ایران

بلاگ - کتاب RSS Feed

10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیست و ششم
eghli 0 508
تئو! تئو، نه !کابوسش به واضحی و تحمل ناپذیری همیشه بود، در خوابش زمین می لرزید و با هرگامی که به سمت اصطبل می دوید به چپ و راست تلو تلو می خورد. می توانست از فاصله دور شیهه دیوانه وار اسد را بشنود. ..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیست و هفتم
eghli 0 750
وقتی روزهای ماه ژانویه آهسته می گذشتند، کتلین در جلوگیری از نزدیک شدن دوون به خودش مصمم باقیماند. با یک سقوط نزولی، کتلین می پنداشت که کنترل روابطشان را در دست دارد. در نتیجه، دوون دائماً مملو از احسا..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیست و هشتم
eghli 0 791
سفر با قطار به لندن ظرف دو ساعت برق آسا به اتمام رسید، اگر با کالسکه این مسافت را می پیمودند حداقل چهاربرابر بیشتر زمان می برد. باعث خوش شانسی بود که سفر به سرعت تمام شد چون معلوم شد که خانواده راونل ..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل بیست و نهم
eghli 0 854
این بدشانسی وست بود که درست زمانی که کتلین و دوون به اتاق مطالعه رفتند تا با هم بجنگند، او هم آنجا حضور داشت.وست با نگاه از صورت یکی به صورت دیگری پرسید: " چه اتفاقی افتاده؟ "دوون مختصر گفت: " هلن..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل سی ام
eghli 0 780
پاندورا با هیجان گفت: " دو هفته هست که منتظرم تا ببینمش. "کاساندرا که عملاً داشت روی صندلی کالسکه ویبره می رفت گفت: " من تمام طول زندگیم صبر کردم. "همانطور که وینتربورن قول داده بود، برنامه ریزی ک..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل سی و یکم
eghli 0 650
کتلین عزیز،همین الان از رسیدگی به وضعیت رفاه خانواده لوفتون در اقامت گاه جدیدشون برمی گردم. لطفاً به تمام اشخاص نگران بگو که هملت به طور کامل با آغلش خو گرفته و باید اضافه کنم که آغلش با بالاترین سط..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل سی و دوم
eghli 0 772
لحظه ای که دوون در ایستگاه آلتون قدم بیرون گذاشت، برادرش را با کُتی گرد و خاکی، شلواری گِلی و چکمه دید. نگاهی وحشی درون چشمان وست بود.دوون با نگرانی و وحشت پرسید: " وست؟ چه اتفاقی... "وست کلام او ..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل سی و سوم
eghli 0 831
وینتربورن دستانش را از روی چهارچوب کتابخانه برداشت و به شکل مسخره ای انگار که مورد تهدید با اسلحه قرار گرفته است، آنها را به حالت تسلیم در هوا نگهداشت. کتلین با نفسی ناشی از احساس رهایی، او را دور زد ..
11 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد دوم (ازدواج وینتربورن)  - خلاصه
eghli 0 960
یک غول بی رحمجاه طلبی سیری ناپذیر پسری عوام زاده به نام رایز وینتربورن برایش ثروت و موفقیتی عظیم به ارمغان آورد. در دنیای تجارت و فراتر از آن هرچه که میخواست بدست آورد. و از همان لحظه ای که دختر خجا..
11 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد دوم (ازدواج وینتربورن)  - فصل اول
eghli 0 1326
" آقای وینتربورن، یه خانم اینجاست که میخواد شما رو ببینه. "رایز با ترش روئی نگاهش را از توده نامه های روی میز بالا آورد.منشی شخصی اش خانم فرنزبی، در آستانه در ورودی اتاق کار خصوصی اش ایستاده بود، ..
11 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد دوم (ازدواج وینتربورن)  - فصل دوم
eghli 0 1047
هلن با کمروئی تلاش کرد او را به عکس العمل وادارد. اما هیچ پاسخی یا حرکتی جزئی ناشی از اشتیاق درکار نبود.بعد از لحظاتی، هلن نا مطمئن عقب کشید.رایز نفس نفس زنان با ترش روئی به هلن خیره شد.هلن با ا..
11 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد دوم (ازدواج وینتربورن)  - فصل سوم
eghli 0 827
هلن در میان افکار مغشول و پر هرج و مرجش، به سمت یکی از قفسه های کتاب در گوشه دفتر عقب نشینی کرد.حتی با اینکه به شدت از کاری که انجام داده بود ترسیده بود، گفت: " من نمی فهمم. "وینتربورن پرسه زنان و..
نمايش 97 تا 108 از 225 (19 صفحه)

آدرس ایمیل و موبایل خود را وارد کنید

نام
ایمیل
تلفن