کتاب RSS Feed
0
3893
میز آشپزخانه به لوسی دهن کجی میکرد مثل همیشه در مکان همیشگی اش روی پارکت ترک خورده کف قرار گرفته بود. میز شبیه یک گراز نر سبزرنگ چاق با پای شکسته بنظر میرسید. لوسی با دستگیره پارچه ای روی کانتر کوبید...
0
3782
چون شب شده بود بری دکه مزرعه را بست. قاب درون کندوها از عسل سنگین شده بود. صبح زود، بری چرخ گوشت دستی قدیمی مایرا را تمیز کرده بود، و فردا اول وقت، برداشت امسال را شروع می کرد. این کار کمرشکن خواهد بو..
0
3854
مدتها بعد از ساعتی که بری می بایست خواب باشد، او همچنان روی تراس پشت خانه ایستاده و به درون تاریکی زل زده بود، و به مایک و زمستانی که هنوز از راه نرسیده بود فکر می کرد.عسلهایش بهتر از آنچه که انتظار..
0
3786
بعد از ظهر روز بعد، لوسی علفهای هرز گیاهان روی تراس را وجوین کرد بود و در فکر رفتن به کافه شهر بود تا آنجا بتواند روی لیست آرزوهای معکوسش کار کند، صدای موتور ماشینی را شنید که وارد راه منتهی به خانه ش..
0
3697
وقتی لوسی از شهر بازگشت، خانه کاملاً ساکت بود. خوار و بار و ذغالهای کوچک مخصوص گریلی که خریده بود را از ماشین بیرون آورد. در حینی که ذغالها داغ می شدند، روی میز پیک نیک رومیزی پهن کرد، روی آن ظرفهای ل..
0
3640
ساختمانی به نام کافه قطب نما یک بلوک از بلوار موج خروشان را گرفته بود، یک ساختمان یک طبقه فرسوده با تورهای ماهیگیری که دیوارهایش را پوشانده بود و دو فانوس مشبک مخصوص کشتی در دو طرف درب ورودیش آویخته ..
0
3686
لوسی از دست پاندا خلاص شد، اما انگیزه جشن گرفتن اش را هم از دست داد. چرا او باید پیدایش می شد و همه چیز را به گند می کشید؟با این حال، نمی بایست رابطه شان را دست آویز خلاص شدن از دست پاندا کند. این ..
0
3691
دنیا منفجر شد. " بذارید بره! "متور سوارها او را روی زمین گذاشتند و چرخیدند تا با تهدید جدید مواجه شوند.لوسی به سختی هوشیار بود، با درد به سختی هوا را درون ریه هایش کشید. ذهن نیمه هوشیارش پاندا را ..
0
3666
پاندا متنی که لوسی نوشته بود را مچاله کرد و درون سطل زباله پرتاب کرد، اما دور انداختن آن کاغذ لعنتی باعث پاک شدن کلمات از ذهنش نمی شد.بخاطر تمام کارهایی که شب گذشته برام کردی ازت متشکرم. هرگز کارهات..
0
3637
خانه ویلایی چوبی و لوکس مایک خیلی بالا تر از سطح دریاچه در قسمت غربی و کم جمعیت جزیره واقع شده بود. هر قسمت خانه دارای یک ایوان یا تراس ساخته شده از الوارهای صیقلی بود. مایک آنها را به سمت پشت خانه را..
0
3648
لوسی روی حوله کهنه ای که زیر درخت گیلاس در باغ میوه همسایه و دور از دید کلبه پهن کرده بود نشست. به مدت سه روز، اخبار محلی را بررسی کرده بود، ولی چیزی در مورد جسدهای غرق شده ندیده بود، بنابراین پیش خود..
0
3706
توبی نگران بود. تزئینات شیشه ای که بری با طرح هایی از مناظر جزیره نقاشی شان کرده بود، هرکدام به قیمت سی و پنج دلار به فروش رفته بودند، اما او به جای ذخیره آن پولها، تعداد بیشتری خرید تا نقاشی کند. این..
