کتاب RSS Feed
1
6043
بری جیغ کشید و از مقابل کندوی عسل کناری پرید.ناله کرد: " اوه، خدایا... اوه، خدایا... اوه خدایا. " شانه هایش را خم و شروع به لرزیدن کرد. توده ای که او ته کندو دیده بود هجمی از آشغالهایی که انتظار داش..
1
5949
کنجکاوی در مورد توبی و مادربزرگش باعث شد تا لوسی در آن کلبه توقف کند. شاید هم خیلی ساده فقط داشت وقت کشی می کرد چون اگر وقتی برگشت ماشین اس یو وی پاندا هنوز جلوی خانه پارک باشد، مجبور بود وسایلش را جم..
1
6035
لوسی خشمگین بود. در خانه را پشت سرش بهم کوباند و پاکوبان وارد هال جلویی خانه شد، از دیوار خالی جایی که قفسه فلزی از اولش هم نمی بایست آنجا می بود، گذشت.پاندا در اتاق نورگیر بود، پشت به پنجره و چشم د..
1
4045
بری همینطور که دود سیگار را موجی بیرون می فرستاد گفت: " ما هردو آسیب دیده ایم. " انگار که دودی که در هوا شناور شده بود بیشتر از دودی که به درون ریه هایش کشیده بود خطرناک می نمود." معذرت می خوام. یه پا..
1
4083
در قسمت فانوس دریایی وزش باد شدید تر از زمان رژه بود، و طناب ها با برخورد به میله پرچم صدای سنج در می آوردند. هرچند ساختمان فانوس دریایی بخاطر تعطیلات برای بازدید عموم باز بود، بیشتر توریست ها هنوز در..
1
4034
با اولین انفجار آتش بازی، چتری از جرقه های قرمز و بنفش بالای سر آنها منفجر شد. لوسی سرش را به پشتی صندلی ساحلی که روی عرشه قرار داشت تکیه داد.پاندا هم همین کار را کرد، و آنها در سکوتی تعجب برانگیز و..
1
4297
" رک بگم، خجالت می کشم. "وقتی پاندا کاغذ را پایین آورد خیلی دیر شده بود. او همه چیز را خوانده بود.لیست آرزوهای معکوس*فرار از خانه*لباس پوشیدن هر طور که دلم میخواد*خوابیدن هرجایی که دوست دار..
1
4199
لوسی قبل از اینکه به طبقه بالا برود و به دنبال پاندا بگردد، صبر کرد تا او تمرینات بعد از ظهرش را تمام کند. داستان زندگی بری عکس العمل او مقابل پاندا را توضیح می داد، اما پاندا با دیدن او چرا اینطور بر..
1
6360
فصل بیست و پنجمصبح روز بعد ماشین و خود پاندا سرجایشان نبودند. لوسی تلوتلو خوران وارد خانه شد، لباسهایش را درون ماشین لباسشوئی ریخت، و دوش گرفت، اما بخاطر سردرد وحشتناکی که داشت با انجام تمام این کار..
1
7606
پاندا هیچ ایده ای در مورد اینکه چه اتفاقی درحال رخ دادن است نداشت، اما بنظر می رسید لوسی منظور آنها را فهمیده است. لوسی گفت: " همینطوره. " اما وقتی به سمت در پشتی آشپزخانه می رفت هیچ شور و شوقی از خود..
0
5126
کاساندرا پرسید: " شما با تئو آشنا بودین؟ "" یه کمی. "او با پرسیدن سوالش دوون را غافلگیر کرد. " اونو دوست داشتین؟ "دوون گفت: " متاسفانه نه، ما بیشتر از یک بار با هم دعوا کردیم. "پاندورا گفت: " ..
0
3859
تنها بعد از چند دقیقه در معیت دوون راونل بودن، کتلین هیچ شکی برایش باقی نماند که هر شایعه مزخرفی که درباره او شنیده است حقیقت دارد. او یک عوضی خودخواه، نفرت انگیز و شرور بی نزاکت بود.کتلین مجبور بود..
