کتاب RSS Feed
3
5203
دو ساعت بعدی، گابریل با کتش که روی پاهایش افتاده بود یک گوشه اتاق انتظار ماند. او ساکت و بی حس بود، به سختی فقط متوجه آمدن دوون، کتلین و کاساندرا شد که به همراه او و وینتربورن ها منتظر بودند. خوشبختان..
2
4590
همپشایر، انگلیس، 1875دوون راونل (Devon Ravenel )، جذاب ترین و شرور ترین مرد لندن، کنت نشینی را به ارث می برد. اما مقام قدرتمند جدیدی که در اجتماع بدست می آورد مسئولیت های ناخواسته ..... و تا حدود زی..
2
5132
همپشایر، انگلستانآگوست ( مرداد) سال 1875دوون راونل ظالمانه گفت: " خدا می دونه چرا زندگی من باید نابود بشه، همش بخاطر اینه که یه عموزاده ای که هرگز دوستش نداشتم از روی اسبش سقوط کرده. "برادر جوان..
2
6393
" لوس، چیکار داری میکنی؟" لوسی نمیتوانست به تریسی نگاه کند. پوستش داغ شده و ذهنش کاملاً گیج بود. او انگشتانش را در بازوی مگ فرو کرد. " اونو بیار پیش من، مگ. خواهش میکنم" کلماتش شبیه یک جور تقاضا یا ..
2
6233
صبح روز بعد لوسی لباسش را در حمام عوض کرد و تا زمانی که مشغول خوردن پنکیک به عنوان صبحانه شدند با او حرف نزد.برخی از کسانی که درحال خوردن صبحانه بودند زن ولی بیشترشان مردانی با کلاه های متفاوتی از ..
2
10521
مت جورایک جلد آیپادش را بست و عینک مطالعه اش را زمین گذاشت. پاندا نگران بود که آیا آنها در مورد بچه می دانند.... یا اصلاً بچه ای وجود دارد. این را به لوسی واگذار کرد تا بدون هیچ سرنخی او را به دهان شی..
1
7028
تمام طول مدت روز بعد و روز بعد از آن، کنت سنت وینسنت هیچ تلاشی برای نزدیک شدن به پاندورا نکرد. او مردی محترم، با ادب و با ملاحظه بود که دقت می کرد شخصی همراهشان باشد یا همیشه در دیدرس باقی خانواده با..
1
6275
لوسی نمیتوانست نفس بکشد. سینه بند لباس عروسی اش که کاملاً اندازه اش بود، حالا مثل مار بوا به دندههایش فشار میآورد. چه اتفاقی میافتاد اگر درست همین جا در راهروی کلیسای وینته پرسبیترین براثر خفگی می..
1
6114
سرما و رطوبت دم صبح ازخواب بیدارش کرد. چشمانش را بر روی ابرهای حصیری زیبا که به آرامی حرکت می کردند گشود. تمام بدنش درد می کرد، سردش بود و کثیف تر از زمان بخواب رفتنش شده بود.امروز می بایست اولین روز..
1
6079
صدای در اتاق مُتل لوسی را هوشیار کرد که صبح شده است. چشمانش را به زور باز کرد. پاندا درحالیکه دو لیوان قهوه که باید از دفتر متل آورده باشد در دست داشت آنجا ایستاده بود. دیشب تجربه جدیدی بود- البته نه ..
1
5892
لوسی شب هنگام در مسافرخانه همپتون واقع در مرکز ایلینوی توقف کرد. او با نامی جعلی در دفتر مسافرخانه نام نویسی کرد، با پولی که توسط کارت بانکی درون پاکت از دستگاه عابر بانک گرفته بود هزینه را نقداً پرد..
1
5871
باقی زمان مسافرت را روی عرشه باقیماند و به تماشای جزیره نشست که زیر نور درحال محو شدن خورشید، ذره ذره پدیدار می شد. شکل جزیره شبیه سگی خوابیده بود—سرش در یک سمت جزیره، لنگرگاه در قسمت شکمش واقع شده و ..
