بلاگ RSS Feed
0
3846
در میان نا امیدی هلن، در طول هفته اول اقامتشان در لندن فرصت کمی برای دیدن رایز بوجود آمد. بعد از روزها غیبت رایز از محیط کارش، کارها روی هم انباشته شده و موضوعات زیادی وجود داشت که نیازمند توجه او بود..
0
3960
همه جای هلن تیر کشید، انگار که درون شعله های آتش انداخته شده است. بعد نمی توانست چیزی به جز تپش های وحشیانه قلبش را احساس کند که انگار پشت دری بسته جیغ می کشید. بدون اینکه نگاهش را بالا بیاورد تواضع ک..
0
3865
بعد از اینکه آنها از کالسکه خانوادگی پیاده شدند، کاساندرا پرسید: " هلن، مطمئنی اتفاق بدی نیفتاده؟ تو خیلی ساکت شدی و چشمات هم بی فروغ شده. "" سرم یه کوچولو درد می کنه. همش همین. "" اوه، خیلی متاس..
0
3934
در حینی که کالسکه خانواده راونل به اصطبل بزرگ پشت ساختمان فروشگاه نزدیک می شد، لیدی برویک با اخم گفت: " خرید کردن در ساعت شش عصر توی چنین مکانی بیشتر تبهکارانه به نظر می رسه. اما آقای وینتربورن خیلی ا..
0
4023
هلن با سردرگمی خودش را درحالی یافت که با هوایی به گرمی تابستان احاطه شده است. به آرامی قدم درون یک گالری بزرگ گذاشت که از هزاران تکه براق و درخشان شیشه میان قابی از قطعات آهنی ساخته شده بود.هلن با ح..
0
3892
صبح روز بعد، درحینی که لیدی برویک در اتاق خودش صبحانه می خورد و دوقلوها هنوز در رختخواب بودند، از پست یک نامه کوچک برای هلن رسید.به محض اینکه پیشخدمت پاکت را در سینی نقره ای آورد، هلن با یک نگاه متو..
0
3852
بعد از اینکه پیشخدمت و کالسکه با این پیغام که قرار ملاقات بیشتر از انتظار طول خواهد کشید به خانه راونل بازگردانده شدند، هلن و دکتر گیبسون پیاده به خیابان پانکراس رفتنند. درحینی که قدم می زدند، دکتر گی..
0
3807
هرچند هلن در گذشته ای نزدیک، متوجه شده بود که از شُکه کردن دیگران لذت می برد، اما حالا به این نتیجه رسیده بود که این موضوع زیاده از حد شُکه کننده است. احساس می کرد دلش برای تمام آن روزهای آرام و ساکن ..
0
3877
هلن با ورود آگاتا، ندیمه ای که به او و خواهرهایش خدمت می کرد، با یک سینی صبحانه از خواب بیدار شد." صبح بخیر، خانم. "هلن خواب آلود گفت: " صبح بخیر. " خودش را کش داد و به پهلو چرخید. وقتی با صورت کو..
0
3774
در طول راه رسیدن به ایستگاه واترلو، در درشکه ای که با سرعتی مرگبار به شدت تکان میخورد، کج و کوله می شد و به این سو و آن سو متمایل می شد، هلن به این نتیجه رسید که شجاع بودن با وجود چریتی بسیار آسان تر..
0
3854
این طور نادیده گرفته شدن برایش تحقیر آمیز و همچنین عصبانی کننده بود.هلن به چریتی که در آرامش روی صندلی خوابیده بود نگاه کرد. " نمی خوام از خواب بیدارش کنم. اتاق دیگه ای هست که بتونیم صحبت کنیم؟ "ر..
0
3694
رایز بعد از رد و بدل کردن چند کلمه با رانسوم که بیرون از کالسکه منتظر بود، وارد کالسکه شد و به سقف ضربه زد تا به راننده اجازه حرکت دهد. روی صندلی کنار هلن نشست. هلن گوشه ای نشسته و سر بچه روی پایش بود..
