منو
سبد خرید

قیمت روز طلا : 00,000,000

بلاگ RSS Feed

12 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد سوم (شیطان در بهار)  - فصل دهم
eghli 0 4378
خانواده های محلی ای که برای صرف شام آمدند بسیار پُر جمعیت بودند، هر کدام دارای کودکانی آراسته در سنین مختلف. این مهمانی یک گردهمایی شاد با صحبت های سرزنده بود که بین بزرگترها نشسته پشت میز طولانی شام ..
12 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد سوم (شیطان در بهار)  - فصل یازدهم
eghli 0 4062
پاندورا با نگهداشتن پایه شمع دان میان انگشتانش به آرامی راهش را از میان سرسرای طبقه دوم در پیش گرفت. بنظر می رسید سایه های سیاهی در اطراف حرکت می کنند و پاندورا با نادیده گرفتن آنها به شدت روی حفظ تعا..
13 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد سوم (شیطان در بهار)  - فصل دوازدهم - قسمت اول
eghli 0 4005
گابریل از دلسوزی پاندورا برای مردی که باعث چنین آسیبی شده بود حیرت کرد. در حینی که به چشمان تیره و ابری پاندورا در زمینه آبی خیره بود از تعجب سرش را تکان داد. با صدایی زمخت گفت: " این دلیل اون آدم رو ..
13 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد سوم (شیطان در بهار)  - فصل دوازدهم - قسمت دوم
eghli 0 3968
مطمئناً گابریل هیچ مشکلی برای نشان دادن علاقه اش نداشت. سرش را به سمت پاندورا خم کرد، گذاشت صورت هایشان یکی شود. پاندورا فریبنده، جذاب و به شکل معصومانه ای هیجان انگیز بود.به آرامی درحالیکه یک بازوی..
16 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل اول - قسمت سوم
eghli 0 3879
اتاق کفش کن دراز و باریک، پر از آویزهایی بود که رداهای آبی گروه کر به آنها آویخته بودند، به همراه قفسه های بلند مملو از کتاب های سرود، فایل ­های موسیقی و جعبه های مقوایی پوسیده و قدیمی بود. پرتو باریک..
17 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل اول - قسمت چهارم
eghli 0 3836
واشنگتن خانه او بود نه این شهر در مرکز تگزاس. او از درک این شهر به شدت عاجز بود، اما بیاد آورد که کلیسا در کنار یک منطقه مسکونی قدیمی واقع شده است. اگر پاهایش بتوانند او را از کوچه عبور دهند و به پشت ..
18 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل اول - قسمت پنجم
eghli 0 3787
کلمات مثل شوکی درونش منتشر شد. یک اعلان خطر که نمی توانست نادیده اش بگیرد. اما بدنش-  بدن خائنش- از کنترل خارج شده بود. دستش تقلا کنان ردا را نگه داشت ،یک پایش از زمین فاصله گرفت و آن سمت صندلی موتور ..
19 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل اول - قسمت ششم
eghli 0 3717
یک بار دیگر باد به زیر ردایش نفوذ کرد. تنها دستانش بخاطر گرمایی که از زیر کت نازک مرد بیرون می آمد گرم مانده بودند. در نهایت او بزرگراه را به سمت جاده ای فرعی ترک کرد. در نور جلوی موتورسیکلت مسیر ترسن..
22 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل دوم- قسمت دوم
eghli 0 4606
" من نمی­ تونم الان برگردم." لوسی قبل از اینکه وزن مسئولیت ­هایش او را منصرف کند، خود را در غالب پهلوان پنبه­ ای که وقتی جوانتر بود زیاد در نقش آن فرو می ­رفت جا زد و گفت:" اگر تو نمی ­خوای منو ببری، ..
23 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل دوم- قسمت سوم
eghli 0 3769
وقتی کسی به بخاطر لباسهای ناجور یا شکم برآمده­ اش توجهی نشان نداد اندکی آسوده شد، اما همه به پاندا خیره شدند. او به نوعی شبیه تد بود. آنها هردو حضور تاثیر گذاری در جمع داشتند. با این تفاوت که تد تاثیر..
24 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل دوم- قسمت چهارم
eghli 0 3762
لوسی به مهمانی ­ای رفته بود که می ­دانست در آن نوشیدنی مصرف می­ شود.او تقریباً هفده ساله بود، هیچ یک از بچه­ها قرار نبود به پلیس خبر بدهند و مت و نلی هم متوجه نمی­ شدند. پس چه خطری می ­توانست داشته ..
25 مهر 1396 کتاب فرار بزرگ - فصل سوم- قسمت اول
eghli 0 3734
فاصله بین دو تخت بیشتر از چند وجب نبود. لوسی تخت نزدیکتر به در را انتخاب کرده بود با این دلیل که اگر نیاز شد جیغ کشان به درون شب بدود.اتاق بوی سیگار و خوشبو کننده هوای ارزان قیمت می ­داد. پاندا کیسه..
نمايش 169 تا 180 از 265 (23 صفحه)

نام و موبایل خود را وارد کنید

نام
موبایل