منو
سبد خرید

قیمت روز طلا : 15,670,000

بلاگ RSS Feed

10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل هشتم
eghli 0 4216
   مادام،      تشکر صمیمانه من رو برای پسشنهاد صحبت با مستاجرین درباره مسائل آبیاری بپذیرید. به هرحال، از اونجایی که شما از قبل متحمل مسئولیت های                زیادی شدید، برادرم وستون رو فرستادم ت..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل نهم
eghli 0 4161
در میان بهت و حیرت کتلین، وست از آنجا نرفت. به خانه بازگشت و به اتاقش رفت. کتلین با خودش فکر کرد، حداقل وقتی حواسش سرجاش نیست تلاش بیشتری برای اسب سواری نکرد، که نشان می داد وست از شوهر مرحومش باهوش ت..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل دهم
eghli 0 4126
یک ماه بعد، کتلین درحالیکه خشمگینانه وست را تا طبقه پایین دنبال می کرد گفت: " پسرعمو وست، دست از دویدن بردارید. می خوام یه کلمه با شما حرف بزنم. "وست گامهایش را آهسته نکرد: " نه تا وقتی که شما مثل آ..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل یازدهم
eghli 0 4420
نمی توانست دوون باشد. او می بایست در لندن باشد! این تنها فریب ذهنش بود، ... یک توهم. به جز اینکه هوا گرم و مرطوب بود به همراه بوی عطری که بی برو برگرد به او تعلق داشت... و بخاری با رایحه صابون و پوست ..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل دوازدهم
eghli 0 4325
به محض اینکه دوون اتاق را ترک کرد لبخندش ناپدید شد. بدون هیچ مقصدی در ذهنش، در راهرو سرگردان بود تا اینکه به فضایی کنار یک پنجره تورفته و طاقچه دار رسید. آن فضا به پلکانی تنگ و مدور منتهی می شد که به ..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل سیزدهم
eghli 0 4246
کتلین در نیمه راه طبقه پایین بود که وست توانست به او برسد.به تازگی با کتلین آشنا شده بود، و دوون را بهتر از هرکس دیگری می شناخت، وست به جرات می توانست بگوید که آنها هردو باعث ناراحتی یکدیگر شده اند...
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل چهاردهم
eghli 0 4370
ماه دسامبر در همپشایر درحال سپری شدن بود، با خودش باد سرد شمالی، سفیدی درختها و شبنم های یخ زده روی بوته ها را به همراه آورد. در خانه، شور و شوق نزدیک شدن به تعطیلات حکم فرما بود، کتلین به زودی از هرگ..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل پانزدهم
eghli 0 4288
در حینی که درون قطار که تلق تلوق کنان و لرزان از لندن به سمت همپشایر در حرکت بودند، رایز وینتربورن گفت: " تو قصد داری برای عضویت توی باشگاه سفید کاندید بشی، " هرچند کوپه اختصاصی آنها در قسمت درجه یک ب..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل شانزدهم
eghli 0 4194
سرمایی شدید هشیارش کرد، نفسی عمیق کشید. صورت خیسش را مالید و سعی کرد خودش را بالا بکشد. آب بدبوی رودخانه به طور یکنواخت به داخل کوپه قطار یا چیزی که از آن باقیمانده بود جریان داشت. آب داشت از میان شیش..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل هفدهم
eghli 0 4201
پاندورا درحالیکه که با سگ ها روی کف اتاق پذیرایی بازی می کرد با صدایی دورگه گفت: " حتماً قطار تاخیر داشته، از منتظر موندن متنفرم. "کاساندرا سرش را از روی کار سوزن دوزی اش بلند کرد و گفت: " می تونی ب..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل هجدهم
eghli 0 4169
 در حین فرآیند قرار دادن دوون روی برانکارد، گوشه پیراهنش بالا رفت. کتلین و خانم چرچ با دیدن کبودی ترسناکی به رنگ بنفش تیره و به بزرگی یک بشقاب غذا خوری در سمت چپ و روی قفسه سینه او، هردو با هم نفس ه..
10 مهر 1396 کتاب راونل ها - جلد اول (شرور سنگ دل)  - فصل نوزدهم
eghli 0 4241
همش بخاطر مسکن بود.این فکری بود که شب گذشته کتلین تا قبل از اینکه بخواب رود با خودش تکرار کرد و بعد از بیدار شدن هم اولین چیزی بود که بیاد آورد. در نور خاکستری ضعیف سپیده دم، از تختخواب بیرون آمد به..
نمايش 97 تا 108 از 265 (23 صفحه)

نام و موبایل خود را وارد کنید

نام
موبایل